![]() |
![]() |
|
| دوستت دارم و نقطه ای در پایان سطر نمی گذارم |
|
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 مهر1388ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط محمد |
|
دوستان ببخشید دیر به دیر آپ میشم آخه تقصیرمن نیست سرم شلوغه عاشق شدم ... شما چی؟؟؟؟؟ تا حالاعاشق شدید!!!!!!!!! شدید؟؟؟؟؟؟ میخواید بدونید معشوقه ی من کیه ؟؟ بهتون میگم دختر خالمه من بش میگم اپی ....... بیاپروازکنیم کنار هم بیا پرواز کنیم تو بال هم بیا باشیم مال هم بیا باشیم مال هم اگه هم خونه میخوای من اگه دیوونه میخوای من گل عاشق گل عاشق اگه گلخونه میخوای من بیا باشیم مال هم بیا باشیم مال هم کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت وصال من بود کاشکی دستامون و زنجیر میبستیم ما به هم همه جا داد میزدیم که عاشیم عاشق هم .......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 مهر1388ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
اين نگهبان سکوت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 مهر1388ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
کارو شاعر و متن نامه و نویسنده ای بود متفاوت با دیگران در زمان حیات خود
او ضمنا برادر ویگن خواننده و ترانه سرا و بازگیر مشهور و فقید ایرانی نیز بود ![]() من خودم از کارو فقط یک کتاب خوندم که البته بهترین مجموعه اون بوده و نامش "شکست سکوت: هست و البته سازمان نشر مرجان مجوز چاپ مجددشو گرفته و من بارها نسخ جاپ شده و مجوز دارش رو دیدم و خوندم ![]() اینو واسه توجیه کار خودم نمینویسم واسه این نوشتم اگه کسی یهو متون و اشعار رو خوند و یه کم بد برداشت کرد یادش باشه که این یه شعره و حتی دولت ایران هم بهش مجوز داده و این آثار ادبی و فلسفی هستند و لاغیر ![]() تقریبا اکثر آثار چیزی شبیه تلخ نامه های سیاه هستند فعلا از همون شکست سکوت شروع می کنم تا بعد: سرشک |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 فروردین1388ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 بهمن1387ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط |
|
|
تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 دی1387ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط |
|
نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟ شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو<<< قلبمه>>> بسوزه و من اشک نريزم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 دی1387ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط |
|
|
نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 دی1387ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط |
|
|
ببخشید این جسارتو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط |
|
|
كاش در دهكده عشق فراواني بود مریم حیدر زاده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آذر1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
جدایی چنان بین ما فاصله انداخت
که انگار تو چیزی نبودی جز خیالی در افق های دور جدایی به گمان خود بین ما فاصله انداخت اما تو که یک نفر بودی بسیارشدی و در قلب من ماندی |
| پیوندهای روزانه |
|
bitefgiht آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موبایل دانلود برنامه ورزشی اخبار شعر داستان |
| نویسندگان |
|
محمد عصمت |
| پیوندها |
|
اموزش بیلیارد بهارانه یاد بود جوانی شعر نو عضو شو بازی کن جایزه ببر بیا تو اس ام اس بخند فروشگاه بزرگ 808 |
|
RSS
|